شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

سه شنبه 2 خرداد 1396

مدرکمو گرفتم!



اینکه بعد چهار ماه بدو بدو مدرک فارغ التحصیلی (البته واسه ما دانشجوهای روزانه مدرک موقت ) رو بگیری چه حسی داره؟

من که حسم یه چیزی تو مایه های بغض بود...

حسی از خوشحالی و ناراحتی توام باهم...


حالا فاطمه خانوم بفرما اینم یه مدرک دیگه به کلکسیون مدارکت اضافه کردی؟ حالا چطوری؟



پ.ن: خانوم فرشاد, دبیرخانه دانشگاه، آقای ریاحی، crm, کار اداری، ابا از عذرخواهی، هولوگرام



جمعه 8 اردیبهشت 1396

مقصود ما از کنکور 96



شنیدین میگن: مقصود تویی کعبه و بت خانه بهانه است؟

مصداقش کنکور ارشد دیروز ما بود...باعث شد کلی از بچه ها رو دوباره ببینم...


پ.ن: از خوبی های دانشگاه های شمال اینه که بعد ازمون میتونی بری دریا و لذت ببری...



چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396

کنکور ارشد96



فردا صب کنکور ارشد 96 برگزار میشه... بخوام با خودم رو راست باشم اصلا واسش اماده نشدم... ولی میخوام ببینم چی میشه... 
راستش از وقتی فارغ التحصیل شدم تو فکر تغییر رشته و یا گرایشم... هنوز بعد گذشت 4 ماه نتونستم تصمیم بگیرم که واسه اینده ام چه برنامه ای دارم... واسه همین نمیخوام خیلی بابت ازمون فردا و نتیجه اش نگران باشم... راستش از وقتی که یادمه حس بدی به امتحان و ازمون و درس داشتم ولی میخوام دیگه اینجور نباشم... بالاخره یه جایی باید به خودم بگم: stop and follow your dream
پس میخوام تا گرفتن یه تصمیم خوب و از ته دل واسه خودم عجله نکنم و دنبال چیزی برم که واقعا دوسش دارم...
امیدوارم زودتر تصمیمو بگیرم... تصمیمی که نه رویایی باشه و نه احساسی... منطقی و در حد اراده ام... پس به امید اون تصمیم فردا میرم سر جلسه...


جمعه 25 فروردین 1396

ناگاه نوشته



باور نمیکنم

این حق من نیست

دنیای بی عشق

رویای من نیست


باور نمیکنم

این قصه تلخ نیست

پایان قصه

بی همسفر نیست


باور نکردم

باور نکردی

صرف ضمیرم

کردی نکردی


در مبحث دل

سرفصل احساس

حتما نخواندی

عشق است ایمان!





چهارشنبه 9 فروردین 1396

حس نو



چقدر خودتو دوست داری؟

هیچ وقت این سوالو از خودت پرسیدی؟

چی باعث میشه به خودت افتخار کنی و از دیدن خودت تو اینه لذت ببری؟

و اون چیزی که بهت حس خوبی از خودت میده چیه؟

چیزای خدادادی یا چیزای اکتسابی؟

چیزای ظاهری یا چیزای وجودیت؟


چطور دیگرانو دوست داری؟ برای دوست داشتن خودت سخت گیر تری یا دوست داشتن دیگران؟


سال جدیده ... سالی که میشه ساده تر خودمون و همدیگه رو دوست داشته باشیم... سخت نیست دوست داشتن اگه فقط کمی نرم تر باشیم مثل جوانه های بهاری...



جمعه 4 فروردین 1396

سال 96



بازم بهار شد... بازم شروع دوباره... بازم تصمیم ها و ارزوهای نو...

امیدوارم همه کسایی که دوسشون دارم به ارزوهای خوبشون برسن...


نوروز همه مبارک...



جمعه 13 اسفند 1395

بازی ریاضی احساس



می کنم آغاز...

می پرد پرگار...

دایره به مرکز قلبم تا شعاع فکر می شود آشکار

خط و خط نقطه نقطه تا به کجا؟

همه اشکال می شوند رسوا...

سر به سر... در به در... پی در پی... آه ای دلم ای مریض بی پروا...

می کنم یادت... شکسته می شود پرگار...

طول و ارتفاع هست و قاعده نیست...

بازی ریاضی احساس...

روح من روح سرخورده تو در تو... باز شو... بدر این جسم واهی من را...

گیج و ویج و مات و مبهوتم می کشم گچ به روی تخته سیاه...

این نه من... نه تو... نه حادثه نیست... می شود معجزه به آن اطلاق...

حکم من قصاص بعد جنون حکم تو رهایی از زندان

نه به حکم تو دلم خوش شد نه به حکم خود شوم گریان...

از من و قصه ام که شوند آگاه،

می شوم شهره که چه بود و چرا شد ویران

همه حرف است و هیچ فعلی نیست...

عمر من عمر کوته رفته به باد...



چهارشنبه 27 بهمن 1395

بهانه



نیست بهانه ای دگر

دلت به عشق و عاشقی

بگو عزیز جان من

دگر چرا دچار نیست؟


نیست بهانه ای دگر

دلم به صبر و انتظار

چگونه و چه شد که حال

ز غصه برقرار نیست


نیست زمان گفت و گو

نمانده جای صلح و خو

چرا نشد که ما شویم

چرا زمانه یار نیست؟


پ.ن1: یه قرار با خودم گذاشتم... امیدوارم بهش عمل کنم...از هفته جدید...

پ.ن2: نزدیکه عیده و من این روزا رو همیشه دوس داشتم ولی الان یکم از خودم و دنیام دورم یه جای دیگه ام ...

پ.ن3: همیشه فکر میکردم وقتی بیکار بیکار میشم چه حسی دارم...الان اینجا این حسو مینویسم که بعدا اگه دیگه بیکاری و بی مسئولیتی و بیخیالی تو زندگیم نبود حسرت نخورم... الان بی کاره بی کارم ولی حس خوبی نیست احساس پوچی میکنم...گاهی دغدغه داشتنم خودش انگیزه ای واسه حیاته... البته سوتفاهم نشه ها فوق العاده خوشحالم کارشناسیم تموم شد ولی احساس میکنم من باید جدی جدی برم ارشد امسال وگرنه خل میشم... شایدم از بس میخوابم و دراز کشیدم زخم بستر بگیرم...خلاصه اینکه حس الانمو مینویسم که یادم نره...


پی نوشت هام داره زیاد میشه... برم بخوابم...




پنجشنبه 23 دی 1395

اخرین امتحان های دوران کارشناسی من



نمیدونم وقتی ترم یک داشتم اولین امتحانای دانشگاهیمو میدادم پستی گذاشتم اینجا یا نه!!! اما الان که اخریناشه میذارم... شاید بعدها بازم امتحان میدم و زندگی قراره سختتر از اینا ازم امتحان بگیره... ولی خوبی امتحانای زندگی اینه که یهویی ان و استرس شب امتحانی نداری...!!!

الان 24 دقیقه از ساعت 24 گذشته و من مثلا دارم با تمرکز بررسی سیستم های قدرت میخونم!!!

شاید مسخره اس ولی یقین دارم یه روز واسه این روزام دلم تنگ میشه...

واقعا دلتنگی حد و مرز نداره!

بعد از این هفته من حقیقتا فارغ التحصیل مهندسی برق میشم... گرچه آش دهن سوزی نشدم ولی با این حال با توجه به شرایطم به خودم افتخار میکنم این چند سال رو گذروندم...

الان یاد جمله مامانم افتادم که بهم میگه :

همیشه بذار دیگران ازت تعریف کنن.


بسه دیگه برم بخونم تا دوباره خواب چشمامو اسیر نکرد.



شنبه 27 آذر 1395

روزهای برگ ریز و سرد پاییز 95



این روزا که میان و میرن هر وقت از همهمه زندگی دانشجوییم میام بیرون به این فکر میکنم خب بعدش چی؟

و بعدش خودم میرم جلو آینه و به خودم میگم هنوز جوابی واسه این سوالت ندارم...

آدمای دور و برم یا مثل امروز منن یا فردای من و یا گذشته من... از این سه دسته خارج نیستن ...

گاهی فکر میکنم کل زندگی یه فیلم کلیشه ایه ... بازیگرا عوض میشن اما داستان همونه... حتی گاهی دیالوگها هم تکراری ان...

اما من میون همه این چیزای تکراری هنوز منتظر یه اتفاق نو هستم... اتفاقای نو تو کلیشه های همه هست... کمه ولی هست... اتفاقای بیاد موندنی...


پ.ن: امروز یه روز خوب و بد و خوب بود... پس هنوزم تو دنیام برد با خوبیه... این یه نشونه خوبه!




( تعداد کل صفحات: 24 )

[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]