|
دل نوشته های من |
درد بی درمان بیافتاد و گریبانم گرفت تشنه یک جرعه اب بودم که جانم را گرفت
خدایا یادم بده یادم باشه یادت باشم
پ.ن : این روزا چقدر فراموش کار شدم! تو عاشق منی و من تنها دوستت دارم من بهترم یا تو؟ تو که مرا برای خود می خواهی یا من که خود را برای تو می خواهم؟
سفر برایم هیچ چیز به جز دلتنگی ندارد. اما زمانی به من آموخت برای بهتر دیدن عظمت و شکوه هر چیز باید قدری از آن دور شد!
چیزی برای گفتن ندارم . . . جز سکوت سکوتی از جنس لبخند نامفهوم!
پ.ن: نقاشی هایم را خط بزن! می دونی بدشانسی یعنی چی؟ یعنی اون روزی که چتر همراهت نبردی از اسمون سیل بباره! یعنی درست روزی که تمرین ننوشتی معلم هوس کنه دفترا رو ببینه یعنی اینکه روزی که حسابی واسه امتحان خوندی معلم نیاد مدرسه یعنی روزی که می خوای زود برسی سر کلاس تو ترافیک گیر کنی یعنی آژانس بگیری بعد یادت بیاد پول همراهت نیاوردی یعنی وقتی سرت درد میکنه خونتون مهمون بیاد یعنی اسون ترین تست ازمونو سر یه ضرب و جمع اشتباه غلط بزنی بدشانسی یعنی اینکه بهترین روزت برات بدترین روز بشه!
پی نوشت:همه ی موارد بالا واقعا برام اتفاق افتاد!از خودم در نیاوردما!!! مرا می بینی و هر دم زیادت میکنی دردم تو را می بینم و میلم زیادت می شود هر دم به سامانم نمی پرسی نمی دانم چه سر داری به درمانم نمی کوشی نمی دانی مگر دردم؟
(حافظ)
پ.ن: عاشق دیوان حافظم! والا ما تا حالا شنیدیم و بلکه دیدیم پسر و دختر عاشق هم می شن و ... خیلی تکراری و کلیشه ای و گاه هم دلگیر و گاه مایه خنده دیگران!!! امروزیش باشه که شماره دادن و تل زدن و ... قدیمیش هم که نامه دادن و...
حالا تو قرن 21 توی ایران با پدیده ای به نام عشق به هم جنس مواجه شدیم!!! شدیم نه شد!!!خدا نکنه سر من بیاد!!!!! خلاصه من و یکی دیگه (بیشتر من) شدم شرلوک هلمز تا به امروز که طبق گزارشاتی که هر روز از دوست گرامی بدست اوردم دختره (عاشقه) واقعا دختره!!!(یعنی پسر نیست و سر کاریم نیست!) فقط من دارم فکر میکنم چرا دوست من رو چراغ نفتی گرفته جای برق!!! حالا قراره چهار شنبه یه قراری با این دختره بذاره یه صحبتی بکنه! ایشالا که به راه راست هدایت بشه! اگرم که مشکلی (روانی /جنون /هم جنس ازاری /کمبود شخصیتی /بی کاری /سر کاری و...)داره خدا حل کنه!
شما هم دعا کنین این داستان ختم به خیر بشه
پ.ن:سکوت تو بهت گنجشک مبهوت از ترس مار بود!
اینم از اول پاییز من! سرما خوردم چه سرمایی!!! الان تو مرحله سرفه ام!!! اه اه اگه از امپول نمی ترسیدم میرفتم یه امپول می زدم ! الان هر جا میرم میگم : سرما میل می کنید!؟
این چند وقته بد جور فیوز می پرونم!! چه سال نحسیه امسال !چه ماه نحس تر!
دیگه حس نوشتنم نیست! هی کجایی جوونی که یادت بخیر!
هنوز 18 ساله نشدم پیر شدم!!!البته از نظر روحی وگرنه اونجوری که همه فکر می کنن راهنمایی می رم!!!!
پ.ن1: رسم و ره ازادی یا پیشه نباید کرد یا انکه زجانبازی اندیشه نباید کرد!
پ.ن2:چرا دل ادما عقل نداره؟؟؟ اووووف کی میشه این سالم تموم بشه! سال دیگه ایشالا دانشگاه!!! وای خدا یعنی میشه تموم بشه؟
امسال چهار روز میرم مدرسه !اما بازم وقت کمه! کتاب های کنکوری که تا سقف چیده شده!!!! یادم باشه سال دیگه کتاب خانه باز کنم!
تو مدرسه هم بد نمیگذره ولی خب خوشم نمیگذره!
کنکوری های پارسالم که پاک روحیه مونو تخریب کردن!!!
تازه تو این همه بدبختی سالی -واحدی هم کردن!!! جالب تر اینه که هنوز کتاب دیفرانسیل نداریم!!! ایشالا سال دیگه میرسه!!!! جالب تر میدونین چیه؟؟؟فقط یه فصل دیفرانسیل رو تغییر دادن تازه اونم هنوز تموم نشده! وای وای وای! این چه اموزش و پرورشیه؟؟؟؟!!!!! چی بگم دیگه! تازه بعد دانشگاه هم که کار نیست! هی هی واقعا حیف شد نرفتم نقاشی بخونم! حداقل زجر نمی کشیدم!!!!
الانم اشکال نداره این دیپلم ریاضی و مدارک اینده رو قاب می کنم میزنم تو دست شویی خونمون!!!! واقعا ارزششون تو این جامعه در همین حده!!!! اه اه
خدایا صبرم بده! یادم میاد بچگی هام وقتی قهر می کردم می رفتم یه گوشه کز می کردم اما هیچ کس از من کودک طلب بخشش نمی کرد! امروز هم کسی طلب بخشش نمی کند وقتی با او قهرم! با این تفاوت که امروز منم به طلب بخشش بی تفاوتم!
امروز بی تفاوتم !اگر می بخشم از بی تفاوتی ست! ساعت نزدیک های 1صبح بود!سرم داشت منفجر میشد! هنوز باور حرفاش مثله یه تیکه سنگ تو گلوم گیر کرده بود! چشمامو بستم!چه کلافگی مبهمی! انگار این شب تمومی نداشت! دفتمو باز کردم !پس کجاست!؟ دفترو با تموم حرصم پرت کردم ! وای خدا بازم بیدار شد! نه دیگه واسه امشب بسه! دیگه حوصله غر غرهای اینو ندارم! اما ساکته! چقدر خوبه سکوت!
پ.ن: حرفهای که از ضریب ناخود اگاه احساسم می گذرند بوی بیگانگی می دهند! اشنایی نیست اینجا همه غریبه اند! حتی من با خودم! کجایی؟ کجاست مهربانی؟ کجاست فداکاری؟ کجاست وفاداری؟ کجاست عشق؟ ....
شاید وقتی انسان به زمین امد انسانیت را در بهشت جاگذاشت!!! پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم. بعد از ازدواج کاری نداره! از پایین به بالا بخون!
پی نوشت: این مطلبو قبلا توی وبلاگ خونده بودم !امیدوارم شما هم خوشتون اومده باشه!
وقتی کوچکتر بودم در بازی کودکانه می گفتم: گردو و او می گفت: شکستم امروز که بزرگ شدم من می گویم: قلبم و او باز هم می گوید: شکستم! بی هیچ تغیری! |
|
| [ فالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |