تبلیغات
دِل نِوِشـــتـﮧِ هــاے ِمَــــن - کلاس ما شعبه دیگری ندارد...!!!

شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

پنجشنبه 25 آبان 1391

کلاس ما شعبه دیگری ندارد...!!!



به نظر شما هدف از دانشگاه رفتن چیه؟!!

...

این سوالو داشته باشین فعلا تا داستان این هفته دانشگاهو واستون بتعریفم...

دوشنبه: اولش که تربیت بدنی داشتیم و والبیبال بازی کردیم  خفن !!! ( بس که حرفه ای کار کردیم تو دوران دبیرستان!!!)

کلاس بعد حل المسائل ریاضی بود که هرچی استادش خواهش کرد نصیحت کرد تذکر داد اخطار کرد تهدید کرد این پسرای کلاس ما از رو نرفتن ( لازم به ذکره که چند نفر که از گروه دیگه اومدن کلاس ما رفتار پسرای کلاس مارو دیدن تازه فهمیدن ادما میتونن چقدر بی ادب و بی شخصیت و پر رو باشن ... حالا خودتون تصور کنین اینا چه اعجوبه هایی ان که به هیچکس رحم نمیکنن ...دخترا رو مسخره میکنن ... استادو سر کلاس مسخره میکنن ... حتی خودشونم تو کلاس ضایع میکنن...!!!)

کلاس بعدی مبانی بود...که پسرا هر چی نمک ریختن استاد شیرینشون کرد... حسابی حالشون گرفته شد ولی بازم از رو نرفتن...!!!

سه شنبه : کلاس اول تاریخ بود ... تو عمرم خنده دار تر از این اتفاق ندیده بودم....یه سری از بچه های گروه های دیگه اومدن تو کلاس ما نشستن و چون ما خودمون تعدادمون 44 نفره (بگو ماشالا!!!) کلاس جای کافی نداشت ... استاد که اومد یه سری از پسرای کلاسمون هم پشت سرش اومدن که چون جانبود صندلی اوردن و نشستن ... 5 دقیقه بعد یه پسره دیگه اومد در زد ولی استاد گفت جا نداریم و تو هم دیر کردی باشه با کلاس بعدی بیا... خلاصه از پسره اصرار و از استاد انکار... 2 دقیقه بعد دو تا پسره دیگه در زدن و خواستن بیان تو  که باز استاد گفت دیر کردین و جاهم نداریم و برین و نگران غیبت نباشن براتون حاضر میزنم اصلا ...!!!! 2 دقیقه بعد الهام  اومد در زد و استاد گفت خانوم برید من برات غیبت نمیزنم تو کلاس جا نیست ...ولی چون ما واس الهام جا گرفته بودیم گفتیم استاد جا هست... استاد چون اون 3 تا پسره رو راه نداده بود بازم گفت : برو من برات حاضر میزنم...ولی الهام گفت: استاد شما غیبت بزنین ولی من میخوام داخل کلاس بشینم و حضور داشته باشم تو کلاستون و استادم نتونست حرفی بزنه و نشست و پسرا حسابی خندیدن ...همین موقع اون سه تا پسر دیگه که میخواست بیان داخل کلاس تا دیدن الهام موفق شد اونام صندلی به دست اومدن وارد کلاس بشن که همه داشتیم از خنده می ترکیدیم ... وای خدا ... استاد که دید همه دارن می خندن و اینا هم دارن میان تو  قهر کرد و گفت پس من از کلاس میرم شما بیان بشینید... این جا دیگه داشتیم  میمردیم از خنده ... ( وای خیلی جالب قهر کرد...!!!) خلاصه اون پسرا دیدن استاد داره میره برگشتن ولی الهام موند و کلاس بالاخره شروع شد...

وسط کلاس استاد از پنجره چشمش افتاد به ساختمونهای مسکن مهر و گفت اینا بیان همسایه دار میشین و بعد گفت : فکر نکنم کسی بیاد اینجا...بعد یکی از نمکدونا گفت : استاد ما میریم قبلا به امور دانشجویی سفارش کردیم میخوایم ازدواج دانشجویی کنیم و بیام همین مسکن مهر زندگی کنیم به دانشگاه هم نزدیکیم... و بازم جماعت پرروی کلاس شروع کردن چرت و پرت گفتن و کلاس شد خنده...

کلاس بعدی ریاضی بود که بحث رشته و دانشگاه و اینا شد و از استاد پرسیدن که استاد شما رشته تونو دوس داشتین ؟ استادم گفت : اره الان خیلی راضیم و پرسید شما چطور ؟ با علاقه برقو انتخاب کردین ؟ اکثرا جوابشون مثبت بود و چند نفری هم مثل من نه و پرسید پس چی دوس داشتین و من گفتم معماری و استاد گفت حالا که دانشجوی برقین و با علاقه و دید مثبت درس بخونید چون رشته خوبی دارین و ... اینجا یکی دیگه از نمکدون های پرروی کلاس شکست و نمکشو پاشید و گفت : استاد ما که فقط اومدیم دانشگاه زن بگیریم  ... اینو انقدر مسخره و مضحک گفت که ماهم خنده مون گرفت ( من که دلدرد گرفتم تا جلوی خنده مو بگیرم...) پسرای دیگه هم شروع کردن که مگه اینجا فروشگاهه؟ و...

چهارشنبه کلاس اول زبان بود و موضوع درس تفاوت زن و مرد بود و باز هم اینجا چرت گفتن ... یه فسمت ریدینگ نوشته بود که مردها در جمله صحبت میکنن و زن ها در پاراگراف  و منظور این بود که زنها زیاد حرف می زنن و تا این جمله خونده شد پسرا شروع کردن خندیدن و چرت گفتن و استادم سریع حالشونو گرفت و گفت : تو این کلاس که برعکسش ثابت شده...!!! اخ حال کردم ... جانانه حاشون گرفته شد... !!!

کلاس بعدی فیزیک بود که چون استاد 25 دقیقه دیر کرده بود  داشتیم میرفتیم که همه از دم ضایع شدیم و استاد اومد و نشون دادیم عرضه کلاس کنسل کردنم نداریم ...!!! ( واس اولین بار همه مون به یک چیز خندیدیم  و اونم رفتار مضحکانه خودمون )

امروزم که پنجشنبه است و هفته بعد و هفته های بعد ترش امتحانای میان ترم رو در پیش داریم... دعا کنید...!!!

 

راستی جواب سوالو اولمو گرفتین ؟!



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
How we can increase our height? جمعه 13 مرداد 1396 08:39 ق.ظ
Pretty portion of content. I just stumbled upon your web site and in accession capital to assert that I acquire actually loved account your blog posts.
Anyway I will be subscribing on your augment and even I achievement you get entry
to constantly quickly.
BHW پنجشنبه 31 فروردین 1396 08:43 ب.ظ
I just like the helpful info you provide in your articles.
I'll bookmark your weblog and check once more here regularly.
I'm somewhat sure I'll be informed lots of new stuff proper right here!
Good luck for the following!
BHW چهارشنبه 30 فروردین 1396 07:28 ق.ظ
This post provides clear idea in support of the new people of blogging, that in fact how to do blogging and site-building.
BHW جمعه 25 فروردین 1396 01:48 ب.ظ
I have read so many articles concerning the blogger lovers
however this article is actually a fastidious paragraph, keep it up.
سارا جمعه 3 آذر 1391 01:25 ق.ظ
قالب جدید مبارک. اولش فکر کردم اشتباه اومدم خانم.
فاطمه پاسخ داد:
mersi asisam!
مریم... پنجشنبه 25 آبان 1391 07:47 ب.ظ
یه جائیــــــه تو دنیا همه براش می مـیرن
تموم حاجتـــــــــا رو همه از می گیـــــــرن
بین دو نهر آبه ، یه سرزمین خشــــــــــکه
شمیم باغ و لاله اش خوشبو ز عط مُشکه
شبای جمعه زهــــــــرا زائر این زمیــــــــنه
سینه زن حسینه ، یل ام البنـــــــــــینه ...
فاطمه پاسخ داد:
مرسی!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر