جوش اوردن من سر کلاس جغرافی
پنجشنبه 21 آبان 1388 03:23 ب.ظ
امروز شوم ترین وبدترین روز زندگیمه برای اولین بار برای توی مدرسه اشکم در اومد
داستان داستان این معلم جغرافی دیوانه ی ماست
خانوم می خواست امتحان بگیره ولی بازم مثل امتحان قبل تریپ صرفه جویی گرفت (اخه نه اینکه امسال سال صرفه جوییه )
خلاصه یه نصفه برگه کاهی داد وما10 تاسالومیکروسکوپی روش نوشتیم
امیدوارم این امتحان و درست صحیح کنه چون من که دیگه حوصله جر و بحث سر نمره ندارم
اخه امتحان قبلی امتحان نقشه بود ماهم حسابی خونده بودیم خانوم به ما یه نقشه داد بعد از ما می خواست کل جغرافیا رو روئش پیاده کنیم
جلسه قبل برگه ها رو داد منم 19 شدم وچو همه رو درست نوشته بودم حسابی حرصم دروامد
و برگه مو بهش پس دادم تا دوباره تصحیح کنه البته نصف بچه همین مشکل داشتند امروز خانوم به جای اینکه برگه ها رو دوباره تصحیح کنه بما میگه خودتون به من بگین کجا اشتباه کردم
اره دیگه منم جاش بودم حوصله ی تصحیح 80 جواب رو روی یه نقشه فسقلی نداشتم خلاصه نمره ی من با کلی حرص خوردن و گریه و..
19/75.شد حالا من ادم خر خون عشق نمره نیستم
اما از رفتار بد و بی عدالتی و تدریس بدش و...بدم می اد خلاصه اگه بچه ها جولومو نمی گرفتن کار به جا های خیلی باریک می گشید
خودمم اینقدر زنگ تفریح اب خوردم و صورتمو شستم تا خنک شدم اخه بد جوری گر گرفته بورم
حالا جالب اینجاست که نمره یکی دیگه از بچه ها از 14/5 به 19 رسید
شانس اوردم من جاش نبودم چون با اعصاب خطخطی که من امروز داشتم
بعید نبود بلایی سرش بیارم هر چند با اون هیکلی که اون داره من گیاه خوار اب دو خیاری دوام نمی اوردم
خلاصه این اولین بار تو زندگیم بود که اینجوری جوش اوردم 
زنگ بعد هم وسط کلاس منو صدا زدن من که انی گفتم معلم جغرافیه به دفتر چقولی منو کرده ام
بچه ها هم همین فکرو کردن اما انگار یه داستان دیگه شروع شد که بماند ...
تو خونه سر همین داستان چه ولوله ای به پا شداره امروز روز جهنمی ای برام بود
خدا سر هیچ بنده نیاره...
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
روز دانش اموز
چهارشنبه 13 آبان 1388 03:26 ب.ظ
امروز به مناسبت روز دانش اموز برامون جشن مفصلی گرفتند برنامه صبحگاهی:دعا و قران وسخنرانی رو د اجرا کردن والبته قسمت خیلییی باحالش نرمش صبحگاهی معلما بود که حسابی خندیدیم بعدش هم شیرینی خوردیم و رفتیم کلاس زنگ اول امار داشتیم و معلم درس داد زنگ تفریح ما فهمیدیم که اولی ها رو دارن می برن راهپیمایی ما هم حسابی قاطی کردیم
و دست به دامن همه شدیم که ماا رو تا حالا جایی نبردین و...
خلاصه مدیر هم قاطی کرد و ما رو به شدت سرکوب کرد
ما هم زنگ شیمی نذاشتیم معلم درس بده و از مدرسه ومدیر ومعاون و...گله کردیم معلم بیچاره هم به درد و دلامون گوش داد و حقو به ما داد ولی بیچاره بعد کلاس چون سردرد گرفته بود یکراست رفت نماز خونه دراز بکشه
دلم خیلی براش سوخت
گفته بود احساسیه اما من که باورم نشده بود ولی حالا باورم شد زنک سوم هم فیزیک داشتیم که اون هم با خلاقیت اعجاب انگیزمون دودره کردیم
وکلی خاطره گفتیم و خاطره شنیدیم معلم فیزیکمون هم پرونده شیطنت های خودش در مدرسه را باز کرد پرونه که چه عرض کنم با چیزایی که می گفت ما شاخ در اورده بودیم
حتی شیطون ترینمون هم نمی تونست چنین کار های خارق العاده ای رو انجام بده خلاصه این زنگم به خوبی وخوشی گذشت زنگ نماز خورد
بعد نماز قرار بود بچه ها به مناسبت روز دانش اموز نهار رو تو مدرسه بخورن من ودوستامم باهم نهار خوردیم و کلی خندیدیم
بعد از نهار هم مسابقه ی فوتسال بین معلم ها وبچه ها بر گزار شد که البته ما بردیم اخه معلما اونقده ناشی بودن حتی دو تا گل خودشون به خودشون زدن 
خلاصه اختتامیه جشن با پایان مسابقه تموم شد
هرچند خیلی کوتاه بود ولی خیلی حل داد بعدشهم برای اینکه با اینهمه شادی زیاد رو دل نکنیم یه زنگ هندسه برامون گذاشتن
هر چند معلم هندسه هم فقط تمرین حل کرد وخلاصه خلاصه امروز طعم تلخ امتحان و درس را که چاشنی همیشگی همه ی مدرسه ها و به خصوص مدرسه ماست را نچشیدیم.

پ.ن:امروز ما بچه های کلاس به اشتباهی که چند روز پیش کرده بودیم پی بردیم و البته مبینا جون باعث هوشیاری مان شد 
. داستان اینست که ما اب را گل الود کردیم و کسی که اکثریت بچه ها از او بد شان می اید
ماهی گرفت ولی دیگر تکرار نخواهد شد.
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
خل بازی های من...
شنبه 9 آبان 1388 03:08 ب.ظ
سلام امروز ریاضی امتحان داشتبم کل کلاس پنج شنبه قرار گذاشتند شنبه نیایم مدرسه اخه معلمون دوصفحه ریاضی حل نکرده ولی اخر کار از ترس عواقب مدرسه نیومدن صفر گرفتن اومدیم هر چند الان هم نمرمون صفره 
امتحان که نبود دریغ از یک سوال ساده
من که از دیرور توهم ریاضی گرفته بودم اخه این اقایxمعلم ریاضیمون توضیح درست حسابی که نمیده فقط برای فصل اول که 24 صفحه است 16 صفحه جزوه نوشتیم من که می ترسم اخر سال دستامون تاول بزنه
خدایا توکمک کن
امروز من سر کلاس اقای xیه کاری کردم خودم بعدا فهمیدم چه گندی زدم اقای x داشت مساله حل میرد بعد از بچه ها پرسید بچه یادتونه اتحاد مزدوج چیه دیگه؟ من ام شوخی شوخی کفتم همون باهم ازدواج می کنن
اینو گفتم کلاس مثل جت رفت تو اسون بچه ها اونقده خندیدن که نگو 
من خنگ 5دقیقه بعد فهمیدم همه به خاطر حرف من خندیدن بعد کلاس بچه ها اینقدر سرزنشم کردن که نگو منم بالاخره به کمک دوست که قراره برام کلاس اموزش ادب درکلاس بذاره فهمیدم موضوع از چه قراره 
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
بازم مدرسه...
پنجشنبه 7 آبان 1388 04:40 ب.ظ
دارم از دست این معلما دیونه می شم اخه خدا این چه بدختی هایی که من دارم امروز امتحان شیمی داشتیم خوبه حالا امتحان به قول خودش اب خوردن بود وای اگه نبود چی می شد من که هر چی خوندم یادم رفت هر چند که من هیچی نخوندم البته می خواستم بخونم ولی رفتم یه ربع بخوابم اما چشمتون روز بد نبینه تا صبح خوابیدم دیگه کاملا بد بخت شدم ....اره دیگه امسال نمی دونم چرا انقده تنبل تر شدم و معلم ها سختگیر تر شدن اون از معلمن ریاضی که انگار داره به دانشجویان ریاضی درس می ده از اول سال فلسفه ریاضی شروع کرده وجالب اینجاست که خیال نداره تموم کنه امتحان تشخیسی گرفته از امتحان تیز هوشانم سخت تر بعد میگه من سوالا رو برای دانش اموزان ریاضی نوشتم ... اخه من نمیدونم ریاضی رفتیم گناه کردیم ای خدا امسال فکر نکنم ریاضی صفرم بشم البته این برای همه ی درسا صدق می کنه ... اون از معلم جغرافی که ازما امتحان انشا می گیره اونم تو یه ربع دقیقه من بدبخت 3 تا سوالو کامل سفید دادم حالا شانس اوردم بقیه ر و درست جواب دادم حالا جالب اینه که 13تا سوال تشریحی دونمده ای رو تو یه نصفه برگه اچار امتحان می گیره اخه یکی نمیگه پول برگه ها مگه تو دادی؟... ماشهریه دادیم تو چرا خسیس بازی درمیاری؟...دیگه بدبختی یکی دو تا نیست انگاری به ما بدختی ده کیلو ده کیلو اونم مجانی عرضه میشه ... 

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 9 آبان 1388 03:05 ب.ظ
تبلیغات 

